رکسانا جونرکسانا جون، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

رکسانا فرشته کوچولوی من

پنج ماهگی

  لابد از مامانت می پرسی این دیگه چیه تا حالا ندیدم!!!!!........        پس از حموم کردن......... تو بغل بابایی خیلی ناز خوابیدی دلم نیومد نذارمش...     ببین چه ژستی گرفته!!!!!!!!!!! .........            فدات بشم من الان دیگه پنج ماهه هستی و خوردنی...................... ...
28 شهريور 1392

بعد از چهارماهگی

   جوجوی قشنگم این روزا کارای جدید زیادی انجام میده به شکم برمی گرده، یه صداهایی مثل ب ب ب، ن.ن.ن و این چیزا از خودش در میاره، و بلند بلند می خنده از اونایی که دل آدم و می بره اون ور ابرا .............                               ...
26 شهريور 1392

از طرف مامان رویا

مامان رویا عکسای جدید تو برام فرستاد از آخرین باری که دیدمت خیلی بزرگتر شدی فندق جونم. همه منتظرن راه بیفتی شیطنت کنی و صدای قشنگتو بشنوند . اونوقت تو می شی حاصل زحماتشون و میشینن با یه لذت وصف نشدنی بزرگ شدنتو تماشا می کنن و با هر کار  یا خراب کاری  جدیدی که انجام می دی کلی ذوق می کنن و خستگی تمام لحظاتی رو که بی منت و با تمام وجود، برات  گذاشتن در می کنن . مهربون خدای من تو رو به خاطر این هدیه زیبا و دوست داشتنی شکر می کنیم. خودت همیشه مراقب فرشته کوچولو و همه عزیزانم باش.       ...
7 خرداد 1392

ماهی کوچولو

عزیز دلم اونقدر سرم شلوغ بود که نتونستم برات بنویسم. منو ببخش جوجه من. وقتی خوابت میاد یه شکلکی مثل ماهیا با لبای کوچولوت درست می کنی من عاشق این ژستت هستم عزیزم . با یه گل قشنگ که دست پرورده بابایی هست عکستو میذارم ببین چقدر ناز شدی قربونت برم فندق من. راستی نی نی جونم تازگیا شب زنده دار شدی و نمیذاری هیچکس بخوابه اما روزا مثل فرشته ها می خوابی . عزیزم مامان رویا رو با گریه های شبانه کلافه کردی ظاهرا دچار کولیک شدی عزیزم امیدوارم هرچه زودتر مشکلت رفع شه و شبها با خیال راحت و بدون ناراحتی و درد بخوابی عزیز دل من. چون دیدن دل درد و گریه تو برامون غیر قابل تحمله فدات بشم.   ...
17 ارديبهشت 1392